۱۳۸۹ مهر ۱۱, یکشنبه

مرا بیاب

دلم برای خویش تنگ است.من که ام؟
در بین فولدرهایم مرا جستجو کن.
مرا نه از لای دفترهایم خواهی یافت نه از لای حرفهایم.
من در اندرونی درایو هایم پنهان شده ام.
شو هیدن فایل را حتما فعال کن،تک تک فایل ها را خوب بگرد من پنهان شده ام.
خود نمی دانم کجا پیدایم کنی.از سگ سرچ هم کاری بر نمی آید.من در غالب اسم ها نمی گنجم.
مرا باید فایل به فایل جست و جو کنی.نه من در غالب فایل هم نیستم.
من ویروسی مخربم...
هرچند زیاد هم تخریب نمی کنم اما اهل فساد هستم فساد را دوست دارم بیشتر دقت کنی شاید گوشه ی عکس پ و ر ن و یا کنار داستان های م س ت ه ج ن باشم
  یا شاید دارم از اینترنت قراضه ات استفاده می کنم و اطلاعاتت را می فروشم به قیمت مفت تومان.
هنوز مرا پیدا نکرده ای؟
 .
 .
 .
 .
 .
من یافتنی نیستم...

کدامین زخم مرا این چنین از پای انداخت؟

آنجا که به هر بهانه ای لگد مال می شوی آنجا خانه ی توست.
آنجا قرار است برای تو آرامش بخش باشد.
آن کس که تو می آزارد خانواده ی توست.
او قرار است دل گرمی ات باشد.



آنگاه که زمانه با تو دشمن است خانواده ات نیز دشمنت می شوند.
آنجا که همه تو را زخم می زنند با خنجرهای آخته، دردناکترین زخم را از نزدیکتزین فردت خورده ای.این را بی آن که ضارب را بیبنی می توانی درک کنی.سوزشش با بقیه فرق دارد.

آخوند=دروغ

امروز شهید آورده بودن برای تشییع جنازه تو دانشگاه آخونده تا اینارو دید دوئید رفت تو دانشکده برای نهار.تف به قبرت

دیکتاتور خانگی

    بشاش به این تعلیمات اسلامی وقتی تو خونه ی مسلمونا دیکتاتوریه.بعد می گن اسلام دین آزادیه.گه خوردی مرتیکه

۱۳۸۹ مهر ۹, جمعه

۱۳۸۹ شهریور ۳۰, سه‌شنبه

به من گفتن ننویس

"به من می گویند ننویس اما اوجب بر آن دیدم تا بنویسم."
از سخنان گهربار استاد مشایی با اندکی تغییر

۱۳۸۹ شهریور ۲۷, شنبه

بابک داد

مراقب باش لشگريان خواب، چشمانت را تصرف نكنند! آنها در انتظار همين لحظه به انتظار نشسته اند! آن سايه هاي سياه، ديرزماني است منتظر همين لحظه نشسته اند كه پلكهايت سنگين مي شوند، تا هجوم بياورند. كاش ما را هوشياري بيش از اين باشد...